آنچنان تاریک است
شب های تار بی کسی ام
که از پشت پنجره اتاقم
کورسوی چراغ همسایه روشن
وبه روشنی آن دلشادم
به خیالم همسایه بیدار است
نور چراغ او روشنی اتاقم
زیر آن نور سپید
لحظه های سرد جانی دگر دارد
این اتاق مردخ ی من زندست؟؟
یا شاید اینگونه میبینمش
اما هرچه که هست بیدارم
چون هنوز نور اتاقش مرا می تابد
شب هایم رو به سپیدی اما.....
نکند همسایه خوابش ببرد
نور آن چراغ او...........
نمی دانم.
