نرسيده به درخت
كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است
ودر آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي ستچ
ميروي تا ته كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد.
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا
جوجه بردارد از لانه ي نور
واز او مي پرسي......
خانه ي دوست كجاست؟...
