تبليغاتX
خواب خدا -

خواب خدا

وبلاگ شخصي

این مطلب مال خودمه امیدوارم خوشتون بیاد

شبي كه اورا ديدم .....

باران مي باريد

وفضاي كوچك اتاقم پر شده بود از بوي خاك خيس خورده

شبي كه اورا ديدم .....

پنجره هاي نيمه باز رو به آسمان

و ستاره از هر شب به دستانم نزديك تر

شبي كه او را ديدم .....

احساس ها شفاف تر از هميشه

وتنهايي كمرنگ تر از گذشته

پبي كه او را ديدم ......

تنها يك آرزوي محال بود كه مرا به بازي مي گرفت

اي كاش ........

اي كاش او هم احساس مرا داشت

 

+ نوشته شده در  84/08/15ساعت 12:2  توسط الهام  |