چلچراغى، نور باران كن مرا
ساغرى از عشق مهمان كن مرا
در كويرِ تشنه، ابرى ماندهام
رعد و برقى زن، تو باران كن مرا
در غمِ ليلاىِ خود افسردهام
همچو مجنونم تو درمان كن مرا
چون بيابانم به زيرِ آفتاب
با نگاهت سبزهزاران كن مرا
چاهِ ذوقم از درون خشكيده است
همچو چشمه، باز جوشان كن مرا
رودِ آرامى به ره افتادهام
سيلِ تندم كن، خروشان كن مرا
پر زدم در كوچه باغ خاطرت
با پرِ پروانه رقصان كن مرا
تا ببينم روى تو هر لحظهاى
در دلِ آئينه پنهان كن مرا
چون ستاره گم شدم در كهكشان
همرديفِ ماه و كيوان كن مرا
