وبلاگ شخصي
اکنون دیرگاهی ست
که بر نجره ی تار زندگی ام
نه آفتابی می تابد
ونه قناری سرمستانه می خواند
ونه حتی ستاره ای به ضلمت نجره ام سرک می کشد
تنها
تنها چشمان مهربان ابری ناشناس
بر نجره تار زندگی ام غریبانه می گرید